زخم دوازدهه
تصادف اتفاقی با خویشتنم ،
ــ که ،
زمانی با قصدِ به فراموشی سپردنت
در آن شهر کوچک مرزی ،
در گل ولای آن روز بارانی . ــ
در پرتگاه عمیق خیانتت !
پرت کرده بودم . ،
دیروز ها را دوباره برایم زنده کرد :
گفتی: حرفهایم را میخورم . ( !؟)
میگویم :
خوردن آن همه طعنه ء زهر آلود ،کار هر سیستم گوارش نیست.
پس به درستی گفته اند ،.
هر آنچه از معده برآید ، لا جرم بر معده نشیند .
حرفهای تو در رژیم عادات سخنم !
" قابل هضم نیست " .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت   توسط باوفا
|