تبليغاتX
دارم روش فکر میکنم ... -

دارم روش فکر میکنم ...

Dikkat  !!!;l

جنبش وهم 

ــ  . (دخترک)  : مامان! کسی اونجا نیست؟!

یه دستی رو موهام بکش...

. مامان ،  من دوس ندارم نه ساله شم !!!

ــــــــــــــــــــــــ ...  دخترک با بغض:  مامان!  توی جشن تکلیف ، موهای عروسکمو با قیچی بریدند... (بغضش ترکید) تازه ،  یه چشش رو هم در آوردند... میدونم . کار فاطی تپله اس.

مامان ! این طرفا که کسی نیست ،

رو سریمو وردارم موهامو شونه کنی؟؟؟

[ هیاهوئی از دور به گوش میرسد... ]

مادر بوسه ای بر پیشونی دخترش نشونده میگه:

نه عزیزم ! الان وقتش نیست. روسریتو بکش رو سرت.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باوفا: آه اوژنی کوتن عزیز! شما بودین؟؟؟ شخصیتهای شعرمو ترسوندین !

متاسفم ، خبرا چندان خوشایند جنبش شما نیست ، اوژ !

دختر پرورشگاهی سیاهپوست رو به خاطر دارین؟

برای بار پنجم حامله شده...!

هدیه؟؟؟

البته اوژ.

هدیه همخوابگی اجباریش

ناسزا و مشت و لگدهای پیاپی دیشبی بود!!!

اوژنی عزیز ، با من بحث نکن .

دو جوهر " فکر " و " وجدان " شما

در مزایده چشمهای هیز !!!

به اندازه ساق پای عریانتان چندان نیارزید.

هه!!!( پوزخند....)

جسارت منو ببخشید! :

خانومها...

جنبش حقوق زنان...

یه نیگا بکنید!!!

این فلش رو میگم  ، البته قابل تقدیره... مگه نه؟؟؟

--------->   " دختر خوب !

همسر مهربان و وفادار!

مادر  دلسوز و فداکار!

و در نهایت... مادر بزرگ فهمیده!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت   توسط باوفا  |