تبليغاتX
دارم روش فکر میکنم ...

دارم روش فکر میکنم ...

...  / مربع/

هوشیاری نه.

آرامشی هدیه ام ده.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت   توسط باوفا  | 

 

                  در آغاز" تصویر "بود

... به انسان غارنشین میگویم:میبینم از نگاه کردن به دیدن رسیده ای.حرفم تمام نشده از روی زمین تکه زغالی برمیدارد ومیرود توی غاروشروع میکند به " نقاشی" .چه فریبی!

اینکه شدفقط یک نقش خالی . ( سیف اله صمدیان)

 

                        اسلایدهای متورم 

کادر سیاه، ... قطع.

ظهر،کوچه،کیسه زباله مشکی کنار خیابان و کادر پرازصدای مگس.

قطع.

اتاق و پنکهء سقفی در حال چرخش، ریزش دوربین به فضای

پائین اتاق. ــــ وصدای قدم ها که هر لحظه نزدیکتر میشود...ـــ

زن با دامن سفیدکوتاه و پاهای باریک زیبایش وارد کادر میشود.

جابه جائی پاها به گونه ایست که مخاطب متوجه میشود:

زن روبه روی آئینه مشغول برانداز کردن خودش است/ آئینه در کادر نمایان نیست/.

زوم دوربین بر کبودی پای زن (؟!)

قطع ــــــــ

همان فضا . ، و صدای قدم ها که تعدادشان بیشتر شده...

مشاجره ای در میگیرد . چیزی میشکند.  کسی وارد کادر نمیشود.

قطع.

جلوی آئینه ، دامن زن بلندتر...

دوباره زوم دوربین : کبودی ها بیشتر شده است.

قطع اندکی طولانیست. / گذر زمان/

کوچه . صورت پسرکی تپل در کادر/فضای کادر پر از صدای مگس/ وخطوط صورت از شدت گرما و آفتاب در هم رفته است.

. فضای کادر بازتر. سوار دوچرخه شده با شتاب به سوی مقصد مشخصی میرود. (!)

 ــــ سیاه . صدای رکاب دوچرخه...

 ــــ زن در کادر است. دوباره جلوی آئینه ایستاده. بی حرکت و اینبار هیچ صدائی در کادر نیست. پاهای مردی وارد کادر میشود،

زن را در آغوش گرفته ، بالا میکشد . پاهای زن از کادر خارج میشود.

یک آن سکوت را صدای بسته شدن در مشکند.

زن جیغ میکشد و گلوله ای شلیک میشود.

قـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــطع.

... حجم اتاق کامل است و کادر وسیع... زنی با چادر سفید وارد میشود. جلوی آئینه میایستد ، نیم رخش نمایان است.

زوم دوربین.... پای چشمش کبود است.

 

با احترام: باوفا

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت   توسط باوفا  |