... / مربع/
هوشیاری نه.
آرامشی هدیه ام ده.
... / مربع/
هوشیاری نه.
آرامشی هدیه ام ده.
در آغاز" تصویر "بود
... به انسان غارنشین میگویم:میبینم از نگاه کردن به دیدن رسیده ای.حرفم تمام نشده از روی زمین تکه زغالی برمیدارد ومیرود توی غاروشروع میکند به " نقاشی" .چه فریبی!
اینکه شدفقط یک نقش خالی . ( سیف اله صمدیان)
اسلایدهای متورم
کادر سیاه، ... قطع.
ظهر،کوچه،کیسه زباله مشکی کنار خیابان و کادر پرازصدای مگس.
قطع.
اتاق و پنکهء سقفی در حال چرخش، ریزش دوربین به فضای
پائین اتاق. ــــ وصدای قدم ها که هر لحظه نزدیکتر میشود...ـــ
زن با دامن سفیدکوتاه و پاهای باریک زیبایش وارد کادر میشود.
جابه جائی پاها به گونه ایست که مخاطب متوجه میشود:
زن روبه روی آئینه مشغول برانداز کردن خودش است/ آئینه در کادر نمایان نیست/.
زوم دوربین بر کبودی پای زن (؟!)
قطع ــــــــ
همان فضا . ، و صدای قدم ها که تعدادشان بیشتر شده...
مشاجره ای در میگیرد . چیزی میشکند. کسی وارد کادر نمیشود.
قطع.
جلوی آئینه ، دامن زن بلندتر...
دوباره زوم دوربین : کبودی ها بیشتر شده است.
قطع اندکی طولانیست. / گذر زمان/
کوچه . صورت پسرکی تپل در کادر/فضای کادر پر از صدای مگس/ وخطوط صورت از شدت گرما و آفتاب در هم رفته است.
. فضای کادر بازتر. سوار دوچرخه شده با شتاب به سوی مقصد مشخصی میرود. (!)
ــــ سیاه . صدای رکاب دوچرخه...
ــــ زن در کادر است. دوباره جلوی آئینه ایستاده. بی حرکت و اینبار هیچ صدائی در کادر نیست. پاهای مردی وارد کادر میشود،
زن را در آغوش گرفته ، بالا میکشد . پاهای زن از کادر خارج میشود.
یک آن سکوت را صدای بسته شدن در مشکند.
زن جیغ میکشد و گلوله ای شلیک میشود.
قـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــطع.
... حجم اتاق کامل است و کادر وسیع... زنی با چادر سفید وارد میشود. جلوی آئینه میایستد ، نیم رخش نمایان است.
زوم دوربین.... پای چشمش کبود است.
با احترام: باوفا